هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

هامان هستی مامان

درد دل

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم واسه پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم سلام هامان جان می خوام کمی از دغدغه های کاریم برات بنویسم دلم می خواد از این مطلب درس بگیری، مامان جون من به اصطلاح توی یک محیط فرهنگی کار می کنم که در واقع بویی از فرهنگ وانسانیت نبرده جایی که فقط نون به نرخ روز خورا جولان می دن جایی که فقط به بی صلاحیتها بها داده میشه اونم به خاطرمعیارهای کذایی عزیزم این روزا به خاطر جفایی که در حق دوستانم می شه خیلی دلم گرفته نمی دونمچرا همش این سوال تو ذهنمه که خدایا صبرت تا به کی ادامه داره؟ نیستی ببینی که چطور به خاطر وجود بعضی افراد خودخواه حق و حقوق افراد باکفایت و با صلاحیت ضایع می شه باور کن در حال حاضر اشک تو چشمام ...
26 ارديبهشت 1390

بهترین لحظات زندگی از نظر چارلی چاپلین

  عاشق شدن   اون قدر بخندی که دلت درد بگیره   به رخت خواب بری و به صدای بارون گوش بدی   از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه!   آخرین امتحانت رو پاس کنی   تو شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی   برای خودت توی آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی!!!   از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی هامان جونم  وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن بهت نشون میده تو هزار دلیل برای خندیدن بهش نشون بده       ...
26 ارديبهشت 1390

بهترین لحظات زندگی از نظر چارلی چاپلین

عاشق شدن اون قدر بخندی که دلت درد بگیره به رخت خواب بری و به صدای بارون گوش بدی از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله اتگرمه! آخرین امتحانت رو پاس کنی تو شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی برای خودت توی آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی!!! از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی هامان جونم وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن بهت نشون میده تو هزار دلیل برای خندیدن بهش نشون بده ...
26 ارديبهشت 1390

برای زنگ تفریح جالبه حتما بخونش

حرفهای یک کودک فهیم:   آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچهء غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد .   خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي  شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود.   پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد! ، مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گ...
26 ارديبهشت 1390

برای زنگ تفریح جالبه حتما بخونش

حرفهای یک کودک فهیم: آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچهء غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد . خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود. پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد! ، مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و ...
26 ارديبهشت 1390

خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو ... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟ پس چرا کسی جواب نمیده ؟ یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ... - بله با کی کار داری کوچولو ؟ خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده - بگو من میشنوم کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ... - هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟ - فرشته ساکت بود.  بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره.  مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گون...
26 ارديبهشت 1390

خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو ... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟ پس چرا کسی جواب نمیده ؟ یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ... - بله با کی کار داری کوچولو ؟ خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده - بگو من میشنوم کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ... - هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟ - فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید ...
26 ارديبهشت 1390