هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

هامان هستی مامان

اولین گام برداشتن هامان جان

در جهت آب گام برداشتن و تن به موج خروشان سپردن کاری است سهل و آسان و ساخته از هر ناتوان.مردانی دلاورند که در مخالف امواج شناورند.کار خود را به لطف پرودگار حواله کنندوکامکاری را در بردباری شناسند................ فرزندم اولین گامهای استوارت را در تاریخ 27/2/1390 برداشتی " هامان جان بدان دانستن حقیقت آغاز راه است " امیدوارم همواره به دنبال حقیقت گام برداری. قدم هایت گلباران ...
31 ارديبهشت 1390

روز مادر

  روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....    ...
31 ارديبهشت 1390

روز مادر

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو،بيداری! روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... ...
31 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

هامان جان اگر ستاره آرزوها شب های خاطرم را الماس نشان کند... اگر آفتاب محبت گل و سبزه امیدم را برویاند... اگر شراره اشتیاق کانون زندگیم را حرارت بخشد پرتو بخش آن ستاره و گرمی بخش آن شراره و خورشید  آن آفتاب تو هستی... ...
30 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

هامان جان اگر ستاره آرزوها شب های خاطرم را الماس نشان کند... اگر آفتاب محبت گل و سبزه امیدم را برویاند... اگر شراره اشتیاق کانون زندگیم را حرارت بخشد پرتو بخش آن ستاره و گرمی بخش آن شراره و خورشید آن آفتاب تو هستی... ...
30 ارديبهشت 1390

مادرم

  مادرم، تو بزرگ ترین موهبت زندگی ام هستی... اولین باری که مرا در آغوش گرفتی و صدایت را شنیدم،به یاد نمی آورم اما ازهمان لحظه احساس کردم که در درون امن ترین و دوست داشتنی ترین آغوش دنیا پناه گرفته ام... تو ترجیح دادی که زندگی پرمشغله ات را متحول کنی تا زندگی من آغاز شود... تو پناهگاه من در دل باران هستی.... تو تکیه گاه من هستی... وقتی می ترسیدم، دستم را می گرفتی و برای اولین بار که قلبم شکست، تو التیام بخش آن بودی... تو زخم های مرا مرهم گذاشتی، اشکهایم را پاک کردی و مرا از ناآرامی ها حفظ کردی... تو بی هیچ قید و شرطی ، بی توجه به آنچه می کردم،مرا دوست داشتی... وقتی که می گریستم ...
30 ارديبهشت 1390

مادرم

مادرم، تو بزرگ ترین موهبت زندگی ام هستی... اولین باری که مرا در آغوش گرفتی و صدایت را شنیدم،به یاد نمی آورم اما ازهمان لحظه احساس کردم که در درون امن ترین و دوست داشتنی ترین آغوش دنیا پناه گرفته ام... تو ترجیح دادی که زندگی پرمشغله ات را متحول کنی تا زندگی من آغاز شود... تو پناهگاه من در دل باران هستی.... تو تکیه گاه من هستی... وقتی می ترسیدم، دستم را می گرفتیو برای اولین بار که قلبم شکست، تو التیام بخش آن بودی... تو زخم های مرا مرهم گذاشتی، اشکهایم را پاک کردی و مرا از ناآرامی ها حفظ کردی... تو بی هیچ قید و شرطی ، بی توجه به آنچه می کردم،مرا دوست داشتی... وقتی که می گریستم مرا در آغوش پرم...
30 ارديبهشت 1390

مادر ای مایه آرامش

  سپیدتر از آنی که روح بلند تو را در سیطره اوصاف محدودم درآورم. تو آرامشی هستی که بی قراری شب های کودکی ام، تو را خوب می شناسند. بوی مهر توست که همیشه رنگ امید به زندگی می دهد. تکیه گاه گام های کودکانه ام، رهنمای راه های ناشناخته ام و امیدهای فراز و نشیب زندگی ام! تو مام بلند عشقی، مادر! سپیدتر از آنی که روح بلند تو را در سیطره اوصاف محدودم درآورم. تو آرامشی هستی که بی قراری شب های کودکی ام، تو را خوب می شناسند. بوی مهر توست که همیشه رنگ امید به زندگی می دهد. تکیه گاه گام های کودکانه ام، رهنمای راه های ناشناخته ام و امیدهای فراز و نشیب زندگی ام! تو مام بلند عشقی، مادر! در ...
30 ارديبهشت 1390

مادر ای مایه آرامش

سپیدتر از آنی که روح بلند تو را در سیطره اوصاف محدودم درآورم. تو آرامشی هستی که بی قراری شب های کودکی ام، تو را خوب می شناسند. بوی مهر توست که همیشه رنگ امید به زندگی می دهد. تکیه گاه گام های کودکانه ام، رهنمای راه های ناشناخته ام و امیدهای فراز و نشیب زندگی ام! تو مام بلند عشقی، مادر! سپیدتر از آنی که روح بلند تو را در سیطره اوصاف محدودم درآورم. تو آرامشی هستی که بی قراری شب های کودکی ام، تو را خوب می شناسند. بوی مهر توست که همیشه رنگ امید به زندگی می دهد. تکیه گاه گام های کودکانه ام، رهنمای راه های ناشناخته ام و امیدهای فراز و نشیب زندگی ام! تو مام بلند عشقی، مادر! در هر مسیر رسیدن و د...
30 ارديبهشت 1390

چند نگاه به دنياي كودكانه

كودكان يك دستگاه خودكار تقليد هستند كه همه چيز را از پدر و مادرهايشان تقليد مي كنند، اگرچه بسيار هم تلاش مي شود كه تنها رفتارهاي خوب را ياد بگيرند. • هر كودك نابغه به دنيا مي آيد. • اگر نمي توانستي كودك باشي، ديگر نيازي به بزرگ شدن نداشتي. • هيچ وقت براي داشتن يك زندگي شاد كودكانه دير نيست. • پيرها همه چيز را باور مي كنند، جوان تر ها به همه چيز شك دارند، و كودكان همه چيز را مي دانند. • تنها دليل علاقه شديد ميان پدر بزرگ ها/مادربزرگ ها و نوه ها اين است كه هر دو يك دشمن مشترك دارند. • روح انسان تنها زماني كه در كنار كودكان است به آرامش واقعي مي رسد. • اگر...
29 ارديبهشت 1390