هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

هامان هستی مامان

بدون عنوان

هامان عزیز امروز کسی باش که واقعا آرزو داری مهربان و باگذشت ساده و شفاف پاک و خالص با انعطاف و مدد رسان رنج و نگرانی را کنار بگذار به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری ...
9 خرداد 1390

تلخ شیرین

طع مش تلخ بود. تلخی اش را دوست نداشتیم نمی دانستیم که دواست. دوای نلخ ترین دردها. نمی دانستیم معجون است. معجون انسان شدن. گمش کردیم. شیطان از دستمان دزید. بی طاقت شدیم و ناآرام. دهانمان بوی شکایت گرفت و گلایه... و تازه فهمیدیم نام آن اکسیر مقدس، نام آنچه از دستش دادیم، صبر بود. دیگر عزم آهنی و طاقت فولادی نداریم. انگار ما را از شیشه و مه ساخته اند. برای شکستن مان طوفان لازم نیست. ما با هر نسیمی هزار تکه می شویم، ترک می خوریم، می افتیم، می شکنیم، می ریزیم و شیطان همین را می خواست. خدایا! ما را ببخش، این تعریف انسان نیست. ما دیگر ایوب نیستیم. از اینجا تا تو هزار راه فاصله است. ما اما چق...
8 خرداد 1390

تلخ شیرین

طع مش تلخ بود. تلخی اش را دوست نداشتیم نمی دانستیم که دواست. دوای نلخ ترین دردها. نمی دانستیم معجون است. معجون انسان شدن. گمش کردیم. شیطان از دستمان دزید. بی طاقت شدیم و ناآرام. دهانمان بوی شکایت گرفت و گلایه... و تازه فهمیدیم نام آن اکسیر مقدس، نام آنچه از دستش دادیم، صبر بود. دیگر عزم آهنی و طاقت فولادی نداریم. انگار ما را از شیشه و مه ساخته اند. برای شکستن مان طوفان لازم نیست. ما با هر نسیمی هزار تکه می شویم، ترک می خوریم، می افتیم، می شکنیم، می ریزیم و شیطان همین را می خواست. خدایا! ما را ببخش، این تعریف انسان نیست. ما دیگر ایوب نیستیم. از اینجا تا تو هزار راه فاصله است. ما اما چقدر ب...
8 خرداد 1390

حس مادری

کاش یک ساعت جادویی داشتم که هرموقع من می خواستم٬ زمان رو نگه می داشت و هروقت می خواستم تندش می کرد. اونوقت حتماً این روزهای کودکی هامان رو کند می کردم و بیشتر و بیشتر ازش لذت می بردم. کاش وسیله ای بود مثل دوربین که به جای ثبت ثانیه ها و دقیقه ها٬ حس ها رو ضبط می کرد. اونوقت من حس قشنگ این روزهای خودم رو با پسرم ضبط می کردم و سالهای بعد٬ روزهایی که کار و زندگی توی این دنیای شلوغ و پلوغ٬ خسته و افسرده‌م کرده٬ با تکرار این حس قشنگ دوباره زنده می شدم. کاش می شد بوهایی رو که دوست داریم توی یک شیشه بریزیم و نگه داریم. اگر می شد٬ من حتماً بوی نوزادی هامان رو توی یک شیشه می ریختم و برای سالهای بعد نگهش می داشتم...
7 خرداد 1390

حس مادری

کاش یک ساعت جادویی داشتم که هرموقع من می خواستم٬ زمان رو نگه می داشت و هروقت می خواستم تندش می کرد. اونوقت حتماً این روزهای کودکی هامان رو کند می کردم و بیشتر و بیشتر ازش لذت می بردم. کاش وسیله ای بود مثل دوربینکه به جای ثبت ثانیه ها و دقیقه ها٬ حس ها رو ضبط می کرد. اونوقت من حس قشنگ این روزهای خودم رو با پسرم ضبط می کردم و سالهایبعد٬ روزهایی کهکار و زندگیتوی این دنیای شلوغ و پلوغ٬ خسته و افسرده‌م کرده٬ با تکرار این حس قشنگ دوباره زنده می شدم. کاش می شد بوهایی رو که دوست داریم توی یک شیشه بریزیم و نگه داریم. اگر می شد٬ من حتماً بوی نوزادیهامانرو توی یک شیشه می ریختم و برای سالهای بعد نگهش می داشتم. زیر گردنبچه هابویی داره که مثل هیچ...
7 خرداد 1390

مادرم

برایت یک بغل عطر گل سرخِ . یک سبد بوی اقاقی . دلی همچون گل شقایق . جامه ای از یاس و شب بو. برایت یک گلستان هدیه دارم . تقدیم به مادر مهربانم روز مادر را به همه مادران ایران زمین تبریک میگم قدر مادراتون بدونید و همیشه دست بوسشون باشید مادر دوستت دارم خیلی زیاد         ...
3 خرداد 1390

مادرم

برایت یک بغل عطر گل سرخِ . یک سبد بوی اقاقی . دلی همچون گل شقایق . جامه ای از یاس و شب بو. برایت یک گلستان هدیه دارم . تقدیم به مادر مهربانم روز مادر را به همه مادران ایران زمین تبریک میگم قدر مادراتون بدونید و همیشه دست بوسشون باشید مادر دوستت دارم خیلی زیاد ...
3 خرداد 1390

مادر به من بگو

  مادر به من از زندگی بگو   م ادر به من از عاشقی بگو   مادر به من از دوست داشتن بگو   مادر به من از مهربانی بگو   مادر به من از ایثار بگو   مادر به من از فداکاری بگو   مادر به من از دلدادی بگو   مادر به من بگو   ...
3 خرداد 1390

مادر به من بگو

مادر به من از زندگی بگو م ادر به من از عاشقی بگو مادر به من از دوست داشتن بگو مادر به من از مهربانی بگو مادر به من از ایثار بگو مادر به من از فداکاری بگو مادر به من از دلدادی بگو مادر به من بگو ...
3 خرداد 1390

پند

هامان عزیزم به یاد داشته باش هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد : باعث ریختن اشک های تو نمی شود ...
3 خرداد 1390