همدم کوچولوی مامان

همدم کوچولوی مامان،پسرم این روزها اینقدر سرم شلوغه و فکرم مشغوله که حتی لحظه ای فرصت برای ثبت خاطرات و لحظات زندگی برام نمونده،فقط می دوم تا به روزمرگی زندگی برسم و می دونم اگه ثانیه ای بایستم روزها عقب خواهم افتاد.
بعد از وقت اداری فقط به خاطر آرامش تو تلاش می کنم .هرچند خدا شاهد است کوشش صبحگاهم هم برای آرامش توست
تمام دل مشغولیها برای من
تمام ناز کردنها برای تو

عزیز مادر الان دقیقاً یک سال و پنج ماه و ده روزه که به دنیای ما قدم نهادی روز به روز عزیزتر می شی الان دیگه خواسته هاتو میشناسی و برای رسیدن به اونها مقاومت می کنی مدام از من می خوای که در انجام کارها کمکت کنم تا خواسته ای داری فوراً به طرفم میایی و با لبان غنچه کرده منو می بوسی و خواسته ات رو با ایما و اشاره بیان می کنی عزیزم اگه مامانو بوس نکنی هم در خدمتتم ولی چه کنم نمی دونم به کی رفتی مدام می خوای به همه محبتت رو نشون بدی الهی مادر فدای حس زیبا و فرشته گونه ات بشه
چشمان او چشمان من را دوست دارد
جان من است و جان من را دوست دارد
این خنده یعنی دستهای مهربانش
آغوش من دستان من را دوست دارد
این خنده یعنی درد و غم تعطیل تعطیل
چون صورت خندان من را دوست دارد
وقتی که می خندم به من می خندد انگار
حتی لب و دندان من را دوست دارد
در پاسخ این خنده های عاشقانه
صدها فرشته می شود مهمان خانه
جان من است و جان او را دوست دارم
شادابی چشمان او را دوست دارم
دنیای من در دستهای کوچک اوست
دنیای او دستان او را دوست دارم
با گریه هایش قلب من را می فشارد
منهم لب خندان او را دوست دارم
برگ گلم گل می چکد از خنده هایش
می رقصد و غم می رود از جان خانه
می نوشم از عشق تو مهر مادری
![]()


همدم کوچولوی مامان
