روزمرگی
سلام پسرم عزیزم این روزها کلی شیطنت می کنی
مدام یا زیر میز هستی یا پشت مبل تازه یادگرفتی از تخت بالا و پایین میری
و خودتو اینطوری سرگرم می کنی 

تعطیلات آخرهفته گذشته مهمون داشتیم و کلی خوشگذرونی کردی همه لی لی به لالات گذاشتن و خیلی پرتوقع شدی حالا که مهمونارفتن بهونه می گیری
آخرهفته رو رفتیم جاده چالوس
.gif)
و کلی بازی کردی و روی خاکهای اونجا مانور می دادی البته پسر خاله ها رو هم درگیر کرده بودی و از بغلشون پایین نمی اومدی
آخر هفته خوبی داشتیم دیروز اولین اسم رو تلفظ کردی قبل از همه اسم هومن (پسر خاله ) رو یاد گرفتی مدام بهش می گی هوئن تلفظت خیلی زیبا و دوست داشتنی بود آخه شما هومن رو خیلی دوست داری البته این به این دلیله که خیلی به شما محبت می کنه
و به خواسته هات توجه می کنه وقتی اونجا می ری دلت نمی خواد از بغل هومن پایین بیایی و مدام می خوای باهاش بازی کنی البته اون امتحان داره
و من سعی می کنم کمتر برم اونجا تا اون به درساش برسه دیروز که اونجابود هومن که توی اتاقش بود و درس می خوند مدام جلوی در اتاقش بودی و در می زدی
تا اون درو باز کنه به هر حال پسر عزیزتر از جانم لحظه لحظه های این زندگی خاطره ای شیرین در ذهن من و بابایی است و بهترین ها رو در تمامی دوران زندگی برات آرزومندم![]()


روزمرگی
