هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

هامان هستی مامان

حرفهای دلم

1390/3/17 9:46
نویسنده : مامان رزیتا
331 بازدید
اشتراک گذاری

دل شکستهسلام هامان جونم می خوام کمی درد دل کنم نمی دونم وقتی اینا رو می خونی چه حسی داری و در چه حال هستی از بدو تولد در کنارم بودی و عاشقانه و دیوونه وار دوست داشتم وقتی کمی بزرگتر شدی حدود شش هفت ماهه که شدی اون حسی رو که همه بچه هابه ماماناشون دارن رو به من نداری خیلی دوست داشتم از در که میام همونطور که برای باباحامد ذوق می کنی و شادی می کنی برای من هم این کارو بکنی خیلی حس غریبیه که پسر از جون عزیزترت اصلادنبالت گریه نکنه و اونطور که باباباییش هست با مامانش نباشه آخه همه می گن پسرامامانی هستن خلاصه خیلی دلم می گیره وقتی ازسر کارباذوق و شوق میام که بغلت کنم نمی خوای بغلم بیایی البته گاهی اوقات میایی و خیلی خوشحال می شم باور کن هرچه از دستم بیاد انجام میدم ولی انگار اثر نداره وقتی بابات هست منو آدم حساب نمی کنی الان که اینارو می نویسم بغض گلومو فشار میده من فقط یه بچه می خوام نمی خوام عشق من به تو خللی وارد بشه ولی با این تفاسیر من از لحاظ حس مادری ارضا نمی شم امیدوارم بزرگتر که بشی بیشتر به من توجه کنی ای پسر عزیزتر از جوونم خیلی خیلی دوست دارم تا بی نهایت تو همه عشق من هستیدل شکسته

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)