هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

هامان هستی مامان

مادرم

چه رنج ها برایم کشیدی ومن نتوانستم پاسخ چشم های همیشه مضطربت را بدهم پاسخ شانه هایی که همیشه آغوش بی کسی هایم را پرمیکرد... مرا ببخش که با آمدنم قلب مهربانت را همیشه نگران کردم... سایه ات مستدام . دوستت دارم بهترینم... ...
28 فروردين 1390

سخنان یک دوست

سه چیز در زندگی پایدار نیست: رویاها موفقیت ها شانس سه چیز در زندگی قابل برگشت نیست: زمان کلمات موقعیت سه چیز در زندگی انسان را خراب می کند: الکل غرور عصبانیت سه چیز انسانها رو می سازد: کار سخت صدق و صفا تعهد سه چیز در زندگی خیلی با ارزش است: عشق اعتماد به نفس دوستان سه چیز در زندگی هست که نباید از بین برود: آرامش امید صداقت ...
28 فروردين 1390

سخنان یک دوست

سه چیز در زندگی پایدار نیست: رویاها موفقیت ها شانس سه چیز در زندگی قابل برگشت نیست: زمان کلمات موقعیت سه چیز در زندگی انسان را خراب می کند: الکل غرور عصبانیت سه چیز انسانها رو می سازد: کار سخت صدق و صفا تعهد سه چیز در زندگی خیلی با ارزش است: عشق اعتماد به نفس دوستان سه چیز در زندگی هست که نباید از بین برود: آرامش امید صداقت ...
28 فروردين 1390

جمعه زیبا

هامان جان پنجشنبه و جمعه گذشته به ما خیلی خوش گذشت پنجشنبه خونه خاله بودی و کلی بازی کردی  و روز جمعه هم که خونه عمه جون بودیم(البته عمه بابا پسرم شما عمه نداری)خیلی خیلی خوش گذشت و اونجا کلی شیرین کاری کردی و جو گرفته بودت و مدام می خواستی توجه همه رو به خودت جلب کنی  قربونت برم عزیزم که پسر اجتماعی هستی البته اونجا یه نی نی دیگه هم بود مژده کوچولو با هم بازی کردین و البته شما اصلا نمی خواستی توپهاتو به مژده جون بدی و اونم گیر داده بود با توپ شما بازی کنه و در آخر ترجیح دادیم که توپهاروبرداریم تا از مخمصه رها بشیم پسرم همیشه باید گذشت داشت مخصوصا در مورد کوچکترها البته نمی گم از حق خودت بگذری ولی در خیلی موارد می تونی با دیگران...
27 فروردين 1390

جمعه زیبا

هامان جان پنجشنبه و جمعه گذشته به ما خیلی خوش گذشت پنجشنبه خونه خاله بودی و کلی بازی کردی و روز جمعه هم که خونه عمه جون بودیم(البته عمه بابا پسرم شما عمه نداری)خیلی خیلی خوش گذشت و اونجا کلی شیرین کاری کردی و جو گرفته بودت و مدام می خواستی توجه همه رو به خودت جلب کنی قربونت برم عزیزم که پسر اجتماعی هستی البته اونجا یه نی نی دیگه هم بود مژده کوچولو با هم بازی کردین و البته شما اصلا نمی خواستی توپهاتو به مژده جون بدی و اونم گیر داده بود با توپ شما بازی کنه و در آخر ترجیح دادیم که توپهاروبرداریم تا از مخمصه رها بشیم پسرم همیشه باید گذشت داشت مخصوصا در مورد کوچکترها البته نمی گم از حق خودت بگذری ولی در خیلی موارد می تونی با دیگران سهیم باشی و...
27 فروردين 1390

ده قانون برای اینکه زندگی را یه جور دیگه ببینیم .

پسرم به قوانین زیر توجه داشته باش: قانون نخست: تا ندونی چی می‌خوای به هدف نمی‌رسی قانون دوم: این خود شما هستی که سرنوشت خودتورقم می‌زنی قانون سوم: هر که از کار خودش سودی می‌بره قانون چهارم: به جای انکار واقعیت‌ها به اونها توجه کن قانون پنجم: یا موفق می‌شی یا موفق نمی‌شی قانون ششم: زندگی به عمل پاداش می‌ده قانون هفتم: حقیقتی در کار نیست؛ مهم استنباط شماست قانون هشتم: مشکلات و گرفتاری‌های زندگی تموم شدنی نیست قانون نهم: ما به دیگران می‌آموزیم که چگونه با‌هامون رفتار کنن قانون دهم: بخشیدن نشونه‌ی قدرته ...
27 فروردين 1390

ده قانون برای اینکه زندگی را یه جور دیگه ببینیم .

پسرم بهقوانین زیر توجه داشته باش: قانون نخست: تا ندونی چی می‌خوای به هدف نمی‌رسی قانون دوم: این خود شما هستی که سرنوشت خودتورقم می‌زنی قانون سوم: هر که از کار خودش سودی می‌بره قانون چهارم: به جای انکار واقعیت‌ها به اونها توجه کن قانون پنجم: یا موفق می‌شی یا موفق نمی‌شی قانون ششم: زندگی به عمل پاداش می‌ده قانون هفتم: حقیقتی در کار نیست؛ مهم استنباط شماست قانون هشتم: مشکلات و گرفتاری‌های زندگی تموم شدنی نیست قانون نهم: ما به دیگران می‌آموزیم که چگونه با‌هامون رفتار کنن قانون دهم: بخشیدن نشونه‌ی قدرته ...
27 فروردين 1390

داستان

یکی بود یکی نبود .   یک مرد بود که تنها بود .   یک زن بود که او هم تنها بود .   زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .   خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .   خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .   مرد سرش را پایین آورد .   مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید ....
27 فروردين 1390