بدون عنوان
سلام پسرم این روزا هزار ماشاءالله خیلی شیطون شدی و به این خاطر کمتر می تونم برات بنویسم
از لحظه ای که از کار برمی گردم باهم هستیم
می خوام نبودن صبح رو جبران کنم البته اینو بگم شدیداً بهت نیاز دارم همه می گن بچه ها به مادر نیاز دارن اینو قبول دارم ولی باور کن از لحاظ روحی و روانی این تو هستی که منو ساپورت می کنیفرشته زندگی من
خیلی دوست دارم

آخر هفته گذشته یعنی جمعه رفتیم کرج
خونه دایی اونجا که رسیدیم دیگه تاشب نه شیر و نه غذا خوردی و نه خوابیدی همش با علی و زهرا جون بازی کردی
و کلی هم ذوق زده بودی
و تنها اسمی رو هم که بلدی علی هست که "عیی"ادا می کنی و مدام دنبال علی می دویدی و صداش می کردی بمیرم دور و برت رو آدم بزرگا گرفتن و خیلی تنها هستی نمی دونم چه کنم که از این تنهایی در بیایی خداروشکر اونجا خیلی به شما خوش گذشت دیروز عصر هم که پارک رفتیم مدام دنبال توپ بچه ها می دویدی و می خواستی با اونا بازی کنی ولی اونا بزرگتربودن و شما رو بازی نمی دادن ولی بازم دیدن بچه ها در حال بازی برات خوشایند بود پسرم کمی بزرگتر که شدی میری مهد و دوستای جدید پیدا می کنی و کلی بازی می کنی عزیز دلم
![]()


بدون عنوان
