تعطیلات نوروزی
سلام پسرم می خوام کمی از تعطیلات نوروز برات بنویسم گل پسرم من و بابا تصمیم نداشتیم موقع تحویل سال شمارو بیدارکنیم ولی از اونجایی که شما همیشه برای هرکاری آماده هستی تا سال تحویل شد پا شدی و نشستی ساعت حدود ۳:۵۲ دقیقه بود
که این مسئله باعث خوشحالی زاید الوصف من و بابایی شد و از اینکه کنارما بودی خیلی خیلی شاد بودیم بعدش همگی خوابیدیم و فردا برای عید دیدنی رفتیم و ظهر خونه پدر جونت بودیم و عصر هم چند جا سرزدیم و برگشتیم تا آماده سفر شیم صبح روز دوم عازم اصفهان شدیم همراه عمو و خانمش شب رو اونجا بودیم توی راه اونقدر گرم بود که عرق سوز شده بودی تا به هتل رسیدیم حمومت کردیم .gif)
و پودر و پماد زدیم و خداروشکر به خیر گذشت عزیزم شب هم خاله و ... به ماملحق شدن و فردا صبح عازم شیراز شهر زیباییها شدیم کلی ایام عید بهمون خوش گذشت و شما هم همش دوست داشتی "دد "بری تا به هتل می رسیدیم بی قرار می شدی
ولی در کل ایام خوبی بود بعد از یک هفته هم رفتیم خونه مادر جون و آقاجون و اونجا هم کلی بهمون خوش گذشت راستی روز هفتم فروردین دختر عموت به دنیا اومد
.gif)
ولی شرایط طوری نبود که ما ببینیمش روز سیزده بدر هم که کلی بازی کردی و خوش گذروندی
.gif)
.gif)
.gif)
چهارده فروردین هم که برگشتیم تهران و مامان مجبور بود بیاد سرکار ولی از اون روز همش دلگیر و ناراحتم از اینکه تنهات می ذارم و میام خیلی غصه دارم این هفته پیش خاله گذاشتمت بهت خیلی خوش می گذره و وقتی من میام دنبالت اصلا توجهی به من نمی کنی از هفته پیش دارم دنبال مهد می گردم
تا جایی نزدیک خودم باشی و احساس آرامش کنم عزیزم امیدوارم وقتی بزرگ شدی منو برای اینکه سرکار میرفتم و تنها می موندی سرزنش نکنی می بوسمت عزیز مادر.gif)


تعطیلات نوروزی
