هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

هامان هستی مامان

بدون عنوان

هامان عزیزتر از جانم: چیزی که به زندگی شور و هیجان می بخشد                                        تعقیب است نه تسخیر                                            راه راست است نه مقصد          ...
4 اسفند 1389

بدون عنوان

هامان عزیزتر از جانم: چیزی که به زندگی شور و هیجان می بخشد تعقیب است نه تسخیر راه راست است نه مقصد تلاش است نه کامیابی. ...
4 اسفند 1389

عشق مادر به فرزند

هر وقت برف می بارید یاد مادرش می افتاد که در زمستان ها پا به پای پسر کوچکش با او برف بازی می کرد و آدم برفی برایش می ساخت و … اما حالا سه سال بود که مادر به آسمانها رفته بود و او هر وقت برف می آمد " نه به عشق برف بازی و سرسره بازی " که به یاد مادرش به همان پارک همیشگی می آمد و آدم برفی به شکل مادر درست می کرد و تا موقعی که سردش می شد کنار "مادر" می نشست و بعد به آن طرف خیابان می رفت و داخل خانه کوچکی می شد که پدر انتظارش را می کشید . آن روز هم آدم برفی " مادر نما " را ساخت و کنارش نشست و … پایش که یخ کرد ، سرش را پایین انداخت و خواست از خیابان رد شود که صدای مادر را از پشت سرش شنید : " مواظب باش …" همان یک لحظه ای که مکث کرد کافی بود ...
4 اسفند 1389

عشق مادر به فرزند

هر وقت برف می بارید یاد مادرش می افتاد که در زمستان ها پا به پای پسر کوچکش با او برف بازی می کرد و آدم برفی برایش می ساخت و … اما حالا سه سال بود که مادر به آسمانها رفته بود و او هر وقت برف می آمد " نه به عشق برف بازی و سرسره بازی " که به یاد مادرش به همان پارک همیشگی می آمد و آدم برفی به شکل مادر درست می کرد و تا موقعی که سردش می شد کنار "مادر" می نشست و بعد به آن طرف خیابان می رفت و داخل خانه کوچکی می شد که پدر انتظارش را می کشید . آن روز هم آدم برفی " مادر نما " را ساخت و کنارش نشست و … پایش که یخ کرد ، سرش را پایین انداخت و خواست از خیابان رد شود که صدای مادر را از پشت سرش شنید : " مواظب باش …" همان یک لحظه ای که مکث کرد کافی بود ت...
4 اسفند 1389

عشق به خدا

  به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...   خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.   زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.   آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...   و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.     به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.   بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...  ...
4 اسفند 1389

عشق به خدا

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند. به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ... فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را...
4 اسفند 1389

خرید عید

هامان جون دیروز روزتولدحضرت محمد(ص) و امام جعفرصادق(ع) بود و به سال قمری تولد بابا حامد روز بسیار خوبی بود عصر سه نفری باهم رفتیم خرید توی مرکز خرید کلی شیرین کاری کردی و نظر خیلی هارو جلب کردی دست خانومی روگرفته بودی و رها نمی کردی دوست داشتی بری بغلش کلی دیروز خندیدیم و خداروبه خاطر وجود نازنینت شکر گفتیم  دیروز وسایل هفت سین رو خریدیم تا در ترافیک آخر ماه اسفند مجبور نباشیم بریم خرید چون می ترسم توی ازدحام و شلوغی شما گل پسرعزیزم خدای نکرده ناراحت بشی به امید اینکه سال جدید رو با بودن در کنارهم آغاز کنیم می خوام زندگیمون همیشه شاد و پرنشاط باشه گل پسرم بودن در کنار  تو و بابایی  تمام آرزوی منه ...
3 اسفند 1389

خرید عید

هامان جون دیروز روزتولدحضرت محمد(ص) و امام جعفرصادق(ع) بود و به سال قمری تولد بابا حامد روز بسیار خوبی بود عصر سه نفری باهم رفتیم خرید توی مرکز خرید کلی شیرین کاری کردی و نظر خیلی هارو جلب کردی دست خانومی روگرفته بودی و رها نمی کردی دوست داشتی بری بغلش کلی دیروز خندیدیم و خداروبه خاطر وجود نازنینت شکر گفتیم دیروز وسایل هفت سین رو خریدیم تا در ترافیک آخر ماه اسفند مجبور نباشیم بریم خریدچون می ترسم توی ازدحام و شلوغی شما گل پسرعزیزمخدای نکرده ناراحت بشیبه امید اینکه سال جدید رو با بودن در کنارهم آغاز کنیممی خوامزندگیمون همیشه شاد و پرنشاط باشه گل پسرم بودن در کنار تو و بابایی تمام آرزوی منه ...
3 اسفند 1389

به نام مهربانترین

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشت ها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب خودرا حفظ کنند. وقتی به هم نزدیکتر بودند گرمتر می شدند، ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می کرد. برای همین از کنار هم دور شدند. با دور شدن از هم آن ها نیز یکی یکی از سرما یخ می زدند و می مردند. خارپشت ها مجبور بودند برگزینند: یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسل شان از روی زمین محو گردد. پس بازگشتندو گردهم آمدند. آموختند که با زخم های کوچکی که از همزیستی بسیار نزدیک با دوستان و اطرافیان به وجود می آید کنار بیایند و زندگی کنند. چون گرمای وجود آنها مهم تر است و ای...
3 اسفند 1389

به نام مهربانترین

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشت ها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب خودرا حفظ کنند. وقتی به هم نزدیکتر بودند گرمتر می شدند، ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می کرد. برای همین از کنار هم دور شدند. با دور شدن از هم آن ها نیز یکی یکی از سرما یخ می زدند و می مردند. خارپشت ها مجبور بودند برگزینند: یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسل شان از روی زمین محو گردد. پس بازگشتندو گردهم آمدند. آموختند که با زخم های کوچکی که از همزیستی بسیار نزدیک با دوستان و اطرافیان به وجود می آید کنار بیایند و زندگی کنند. چون گرمای وجود آنها مهم تر است و این چنین تو...
3 اسفند 1389