هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

هامان هستی مامان

لباس پوشیدن

زندگی مامان الان  ازلباس پوشیدن شدیداْ بیزاری موقع لباس پوشیدن کلی گریه می کنی البته برای "دد"(این اولین کلمه ای بود که برزبان آوردی) رفتن بی قراری تا ماراه بیافتیم و آماده شیم کلی دست و پا می زنی و بی تابی می کنی دردانه مامان.     ...
3 اسفند 1389

تولد

بیست و ششم اسفندبودکه پا به این دنیا گذاشتی انگار همین دیروز بود که پاییز را پشت سر گذاشتی خدا یکی از فرشته های زیبا و مهربانش را به این دنیا هدیه داد تویی آن هدیه ی زیبا از طرف خدا برای این دنیا بهار تو را دید و تو شدی آغاز زیباییها بهار تو را دید و تو شدی آغاز شکفتن گلها از همان روز خدا تو را به من داد ، عشق تو را در قلبم مثل رازی پنهان قرار داد سالهایی نیز که تو نبودی اما عشق تو بود قلبم پر از آرامش و عشق و محبت بود میدانستم یکی مثل تو به این دنیا آمده و در راه است ، و این دل من است که خودش میداند و چشم انتظار است لحظه ی به دنیا آمدن تو ، لحظه شکفتن غنچه ای است در میان گلبرگهای سرخ قلبم که گلستان میکند باغ وجودم را در لحظه آمدنت دنیا به ...
3 اسفند 1389

عشق به بابایی

هامان عزیزتراز جانم این روزها خیلی پرجنب و جوشی دوست داری مدام درحرکت باشی همش دنبال ما در حرکتی مامان جون غذاهم که خوب نمی خوری ستاره کوچولوی مامان لاغرمی شی خیلی نگرانم .ستاره آسمون زندگی نمی دونم بابایی روبیشتردوست داری چون وقتی بابایی می آددیگه منو تحویل نمی گیری البته می دونم منو هم دوست داری آخه عشق مادرو پسر توصیف نشدنیه گل پسرم ...
3 اسفند 1389

لباس پوشیدن

زندگی مامان الان ازلباس پوشیدن شدیداْ بیزاری موقع لباس پوشیدن کلی گریه می کنی البته برای "دد"(این اولین کلمه ای بود که برزبان آوردی)رفتن بی قراری تا ماراه بیافتیم و آماده شیم کلی دست و پا می زنی و بی تابی می کنیدردانه مامان. ...
3 اسفند 1389

باهم بودن

گل پسرمامان من روزچهارشنبه رومرخصی گرفتم و باپنجشنبه و جمعه سه روز باهم بودیم خیلی خوش گذشت هم مهمون داشتیم هم مهمونی رفتیم و توهم کلی توی جمع شیرین کاری کردی فوق العاده بود امروز هم هوا برفی است و الان هم داره برف میاد عزیزم با بابایی تماس گرفتم گفت که هنوز خواب هستی معلومه پسرعزیز مامان این سه روز خیلی خسته شدی کلی بازی و بپر بپر کردی دیروزباماشین دیوونه ارشیاطوری بازی می کردی که گویی ریموتش دست خودته و کلی ذوق زده شده بودی الهی من فدات بشم قربون خنده های شیرینت عزیز دلم ستاره زندگی مامان دورت بگردم.   ...
3 اسفند 1389

آموخته ها

آموخته ام ...... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست . آ موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود. آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي . آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد . آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت . آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .  آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد . آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند آموخته ام ...... كه چ...
3 اسفند 1389

باهم بودن

گل پسرمامان من روزچهارشنبه رومرخصی گرفتم و باپنجشنبه و جمعه سه روز باهم بودیم خیلی خوش گذشت هم مهمون داشتیم هم مهمونی رفتیم و توهم کلی توی جمع شیرین کاری کردی فوق العاده بود امروز هم هوا برفی است و الان هم داره برف میاد عزیزم با بابایی تماس گرفتم گفت که هنوز خواب هستی معلومه پسرعزیز مامان این سه روز خیلی خسته شدی کلی بازی و بپر بپر کردی دیروزباماشین دیوونه ارشیاطوری بازی می کردی که گویی ریموتش دست خودته و کلی ذوق زده شده بودیالهی من فدات بشم قربون خنده های شیرینت عزیز دلم ستاره زندگی مامان دورت بگردم. ...
3 اسفند 1389

آموخته ها

آموخته ام ...... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست . آ موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود. آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي . آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد . آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت . آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم . آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد . آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند آموخته ام ...... كه چشم پوش...
3 اسفند 1389

نگرانی های مادرانه

عزیز مادر امروز ۱۱ ماهه شدی امیدوارم ۱۰۰۰ ساله بشی .تنها نگرانی من غذا نخوردنته تا ظرف غذارو می بینی فرار می کنی و دهنتو قفل می کنی خیلی می ترسم خدای نکرده سوء تغذیه بگیری نمی دونم چه کنم امروز نوبت چکاپ ماهانته امیدوارم دکترت پیشنهادی بده تا بتونم موفق شم  تنها چیزی رو که دوست داری و می خوری نون سنگکه که این منو باز خیلی امیدوار می کنه می بوسمت گل پسرم ...
3 اسفند 1389

بوسه

برای امروز که وسوسه ام کرد باز هم برایت بنویسم و می دانی که وسوسه چیز شیرینی است مثل سیبی که به هوس چشمان تو می شود گاز زد مثل بوسه های پنهانی کوچه های بن بست،امروز چند ماهه می شوی؟می شود به تعداد روزهای عمرت ببوسمت .کاش هزار ساله بودی ...
3 اسفند 1389