هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

هامان هستی مامان

گفتگوباخدا

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانی که چطور زندگی کنی     انسانها مانند دو نیمه سیب هستند که در جهان هستی پراکنده شده اند،  پس انسان موفق کسی است که بتواند در طول سفر با پیدا کردن نیمه گمشده خود،  وجودش رامانند سیبی کامل، زیبا نماید.   ...
3 اسفند 1389

گفتگوباخدا

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانی که چطور زندگی کنی انسانها مانند دو نیمه سیب هستند که در جهان هستی پراکنده شده اند، پس انسان موفق کسی است که بتواند در طول سفر با پیدا کردن نیمه گمشده خود، وجودش رامانند سیبی کامل، زیبا نماید. (افلاطون) doc...
3 اسفند 1389

حرکات موزون هامان جون

هستی مادر پیشرفت های روزبه روزت من و باباروحیرت زده می کنه و هرلحظه هزاران بارخداروبه خاطر وجودنازنینت شکر می گیم حدودیک ماهی می شه تاصدای آهنگی رومیشنوی فوراًبااحساس و هیجان وصف ناپذیری شروع به شادی و رقصیدن و کف زدن میکنی و بانگاه زیبا و زندگی بخشت ازما دعوت می کنی که به تو بپیوندیم و مارووارد دنیای زیبای کودکانه خودمی کنی زیباترین واژه هستی خداراسپاس می گویم که زندگی مارابه وجود پربرکت تو مزین نموده است. ...
3 اسفند 1389

حرکات موزون هامان جون

هستی مادر پیشرفت های روزبه روزت من و باباروحیرت زده می کنه و هرلحظه هزاران بارخداروبه خاطر وجودنازنینت شکر می گیم حدودیک ماهی می شه تاصدای آهنگی رومیشنوی فوراًبااحساس و هیجان وصف ناپذیری شروع به شادی و رقصیدن و کف زدن میکنی و بانگاه زیبا و زندگی بخشت ازما دعوت می کنی که به تو بپیوندیم و مارووارد دنیای زیبای کودکانه خودمی کنی زیباترین واژه هستی خداراسپاس می گویم که زندگی مارابه وجود پربرکت تو مزین نموده است. ...
3 اسفند 1389

کتابخونی

پسل کوچولوی مامان شدیدابه کتاب و کتابخونی علاقه منده تا روزنامه و کتابی می بینه همه روتیکه تیکه می کنه آخه پسلم می خوادفیلسوف بشه خیلی از پاره کردن و صدای خش خش کاغذ لذت می بره اما اینو بگم که از بدو تولدهمواره کتاب براش خوندم و تاکتابهارو می بینه ذوق زده می شه آفلین پسل دانشمند مامان و بابا ...
3 اسفند 1389

ده ماهگی

هامان عزیز الان که ده ماه و پانزده روزاز روزهای باتوبودن می گذرد حرکات شیرینت دل ازمن ربوده وقتی بانگاه متفکرانه ات به دنبال هر چیزی به حرکت درمی آیی گویی زندگی  رنگ  بویی تازه می گیره فرشته کوچولوی مامان باتوبودن تمامی آمال و آرزوی من است به امیدروزهایی که موفقیت های روز افزونت را نظاره گرباشم .     ...
3 اسفند 1389

کتابخونی

پسل کوچولوی مامان شدیدابه کتاب و کتابخونی علاقه منده تا روزنامه و کتابی می بینه همه روتیکه تیکه می کنه آخه پسلم می خوادفیلسوف بشه خیلی از پاره کردن و صدای خش خش کاغذ لذت می بره اما اینو بگم که از بدو تولدهمواره کتاب براش خوندم و تاکتابهارو می بینه ذوق زده می شه آفلین پسل دانشمند مامان و بابا ...
3 اسفند 1389

ده ماهگی

هامان عزیز الان که ده ماه و پانزده روزاز روزهای باتوبودن می گذرد حرکات شیرینت دل ازمن ربوده وقتی بانگاه متفکرانه ات به دنبال هر چیزی به حرکت درمی آیی گویی زندگی رنگ بویی تازه می گیره فرشته کوچولوی مامان باتوبودن تمامی آمال و آرزوی من است به امیدروزهایی که موفقیت های روز افزونت را نظاره گرباشم . ...
3 اسفند 1389

کودک آفریقایی

«یک شعر از یک کودک آفریقایی»    وقتی به دنیا میام، سیاهم  وقتی بزرگ میشم، سیاهم وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم وقتی مریض میشم، سیاهم  وقتی می میرم، هنوزم سیاهم  و تو، ای آدم سفید وقتی به دنیا میای، صورتی ای  وقتی بزرگ میشی، سفیدی وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی  وقتی سردت میشه، آبی وقتی مریض میشی، سبزی  و وقتی می میری، خاکستری ای...  و تو به من میگی رنگین پوست   هامان عزیز این شعر رونوشتم تا بدونی هیچ گاه از روی ظاهردرمورد افراد قضاوت نکنی همه انسانها ذره ای ازوجودخداهستند وهمه چیزرنگ و بوی خداروداره عزیزم دوست بدار...
3 اسفند 1389

ایستادن هامان جون

تنهاستاره آسمون زندگیم سه روزی روکه تعطیل بودم و درکنارت بودم گویی جونی دوباره گرفتم این روزها به سمت میز،مبل،صندلی،تلویزیون و ضبط صوت می ری و مدام با کمک وسایل خودت رو بالا می کشی و با تمامی تلاشت سرپا می ایستی و بعد هم بانگاهی سرشار از غرور به اطراف می نگری و دنیا رو از دیدگان زیبایت نظاره می کنی و منتظر می مونی تاماتشویقت کنیم آفرین گل پسرم این روزها شیرینی وصف ناپذیری دارند که باهیچ کلمه ای توصیفش نمی تونم بکنم هامان عشق مادردوست دارم .     ...
3 اسفند 1389