هامانهامان، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

هامان هستی مامان

عزیز دلم

عزیز دل مادر هامانم   خدایی که در آسمان قلب توست نگاهبان همه قلبهای آسمانیست پس قوی باش و از افتادن نهراس     ...
5 شهريور 1390

عزیز دلم

عزیز دل مادر هامانم خدایی که در آسمان قلب توست نگاهبان همه قلبهای آسمانیست پس قوی باش و از افتادن نهراس ...
5 شهريور 1390

همدم کوچولوی مامان

همدم کوچولوی مامان،پسرم این روزها اینقدر سرم شلوغه و فکرم مشغوله که حتی لحظه ای فرصت برای ثبت خاطرات و لحظات زندگی برام نمونده،فقط می دوم تا به روزمرگی زندگی برسم و می دونم اگه ثانیه ای بایستم روزها عقب خواهم افتاد. بعد از وقت اداری فقط به خاطر آرامش تو تلاش می کنم .هرچند خدا شاهد است کوشش صبحگاهم هم برای آرامش توست تمام دل مشغولیها برای من تمام ناز کردنها برای تو عزیز مادر الان دقیقاً یک سال و پنج ماه و ده روزه که به دنیای ما قدم نهادی روز به روز عزیزتر می شی الان دیگه خواسته هاتو میشناسی و برای رسیدن به اونها مقاومت می کنی مدام از من می خوای که در انجام کارها کمکت کنم تا خوا...
5 شهريور 1390

همدم کوچولوی مامان

همدم کوچولوی مامان،پسرم این روزها اینقدر سرم شلوغه و فکرم مشغوله که حتی لحظه ای فرصت برای ثبت خاطرات و لحظات زندگی برام نمونده،فقط می دوم تا به روزمرگی زندگی برسم و می دونم اگه ثانیه ای بایستم روزها عقب خواهم افتاد. بعد از وقت اداری فقط به خاطر آرامش تو تلاش می کنم .هرچند خدا شاهد است کوشش صبحگاهم هم برای آرامش توست تمام دل مشغولیها برای من تمام ناز کردنها برای تو عزیز مادر الان دقیقاً یک سال و پنج ماه و ده روزهکه به دنیای ما قدم نهادیروز به روز عزیزتر می شی الان دیگه خواسته هاتو میشناسی و برای رسیدن به اونها مقاومت می کنی مدام از من می خوای که در انجام کارها کمکت کنم تا خواسته ای داری فوراًب...
5 شهريور 1390

هامان عزیز

پسر عزیزم: به کسي اعتماد کن که بتواند سه چيز تو را تشخيص دهد  اندوه پنهان شده در لبخندت را، عشق نهان در عصبانيتت را و معناي حقيقي سکوتت را... ...
2 شهريور 1390

هامان عزیز

پسر عزیزم: به کسي اعتماد کن که بتواند سه چيز تو را تشخيص دهد اندوه پنهان شده در لبخندت را، عشق نهان در عصبانيتت را و معناي حقيقي سکوتت را... ...
2 شهريور 1390

مهربون مادر

عزیز دلم نمی دونم چرا اینقدر مهربونی دو  روزه که از سرکار برمی گردم خونه اصلاً اجازه نمی دی کاری انجام بدم اگه سرپا باشم و در حال انجام کاری منو صدامیزنی از لباسم می گیری و می کشی و منو دعوت می کنی که بخوابم و ماساژور رو میاری و می خوای منو ماساژ‌ بدی  و اصلا اجازه نمی دی تحت هیچ شرایطی بلند شم عزیز دلم من که هیچ وقت از اینکه کار می کنم ابراز خستگی نکردم من ار بیکاری و تنبلی بیزارم گلم اگه بیرون کار می کنم نه به خاطر نیاز مالیه فقط این یک نیاز روحیه و این که می خوام همیشه مستقل باشم و از این که فقط تنها به خونه داری بپردازم شدیداً بیزارم وقتی هم به خونه میرسم بعد از انجام کارهای شما و وقتی شما به خواب رفتید به کارای خونه می...
2 شهريور 1390