dooooosetoon darim va behtarin ha ro barooon mikhahim
بازدید : 47 مرتبه | موضوع :

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمين
شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار

هامان عزیزم سومین بهار زندگی را به شما گل پسرم تبریک میگم
بازدید : 45 مرتبه | موضوع :

بوى بهار میآید، بوى نوروزى پرشکوفه،![]()
هواى تازه ی این روزها
و جوانههاى روییده بر شاخهها گواه رسیدن بهار است.
بهار در ترانه ،احساس قصّه ی ماندگاریست،
تولدیست در سرای زیبای عاطفه و شعریست در سایه ی روشن مهر .
می توان نبض امید را در سرزمین شکفتن احساس کرد
و گل واژه ی ایام را در گذر گاه خاطرات به یاد آورد .
بهار نغمه ی موزون باران است , جرعه ای از ترنّم آبی عشق ,
روحی است که دل را در ساحل حضور به خلوت می آراید .
نسیم مهر در کوچه های محبّت نوید عشق می دهد
و آهنگ نفس های بهار ,
رویا را سرشار از شکوفه می کند .
عمریست در بهار که خلوتگاه حضور در آن مانده است ,
و نهال احساس در آن غزل عشق می سراید.
بهار شکست غم در بغض امید است و تجلی گاه مشتاقان .
غبار دل را در باران باید شست
و صدای جویباران را در وسعت رهایی زمزمه کرد .
اندیشه ایست در معبر تنهایی ,
این نگاه آسمان است که در خلوت عشق ,
رویای بی نهایت ذهن را در ساحل آرزو به زیبایی ستاره باران می کند .![]()
بهار سرفصلی است در روزهای زندگی ,
افقیست از دریچه ی عا طفه ها .
نوای محبّت بهانه ایست در تصوّر مهتاب ,
بهار است که آسمانی میکند حدیث یار را در خلوت افکار .
دوستان آمدن بهار مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بازدید : 47 مرتبه | موضوع :
اومدی صد تا بهار دادی به من ، همه گلهاشو می یارم واسه تو
اومدی بردی منو به خواب عشق ، همه رویاشو می یارم واسه تو
اومدی تا دل من تو رو بخواد ، من تمناشو می یارم واسه تو
اومدی ماهو آوردی واسه من ، همه گلهاشو می یارم واسه تو

دو سال پیش…
مثل دیروز بود که پا به این دنیا گذاشتی
انگار همین دیروز بود که پاییز را پشت سر گذاشتی
خدا یکی از فرشته های زیبا و مهربانش را به این دنیا هدیه داد
تویی آن هدیه ی زیبا از طرف خدا برای این دنیا
بهار تو را دید و تو شدی آغاز زیباییها
بهار تو را دید و تو شدی آغاز شکفتن گلها
از همان روز خدا تو را به من داد ، عشق تو را در قلبم مثل رازی پنهان قرار داد
سالهایی نیز که تو نبودی اما عشق تو بود قلبم پر از آرامش و عشق و محبت بود
میدانستم یکی مثل تو به این دنیا آمده و در راه است ، و این دل من است که خودش میداند و چشم انتظار است
لحظه ی به دنیا آمدن تو ، لحظه شکفتن غنچه ای است در میان گلبرگهای سرخ قلبم که گلستان میکند باغ وجودم را
در لحظه آمدنت دنیا به سوی تو مینگرد تا لحظه شکفتن زیباترین گل را ببیند و آمد روزی که که یک قلب عاشق مثل قلب من این گل زیبا را از شاخه اش بچیند و در گلدان وجودش بگذارد!
خدایا هر چه آفریدی برایم یک طرف ، این فرشته ی زیبا را که به من هدیه دادی یک سوی دیگر
آرزوی من همیشه همین سو بوده ، این فرشته ی زیبا از آغاز تولدش در قلب من بوده
که اینگونه قلب من در روز میلادش پرتپش و شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و آواز است
که میزند با هر تپش فریاد عشق، هامان عزیزم تولدت مبارک ،هدیه من به تو یک دنیا عشق!

فردا روز تولد توست
دستانم تهی
با ذهنی سرشار از شوق
به در باغ آسمان رفتم
ماه زل زده نگاه میکرد
تا تکه ابری چشمان ماه را بست
از دیوار تاریکی بالا رفتم
آنقدر ستاره چیدم
که صبح از دستانم گل خورشید روئید
هدیه ای از آسمان برای
روز تولدت رسید
و دیدم هیچ چیز
فرزندم را
جز عشق
لایق نیست


Happy birthday my true love
Your beauty stems from up above
Sweetest smile and kindest heart
Like a priceless piece of precious art.

پلک جهان می پرید
دلش گواهی میداد
اتفاقی می افتد
اتفاقی می افتد
و
فرشته ای از آسمان فرود آمد
فرشته آسمانی سالروز زمینی شدنت مبارک . . .


Wish you a very happy birthday
May life lead you 2 great happiness
success and hope dat
all your wishes comes true!
enjoy your day





عزیز دلم اگه عکسارو به ترتیب نذاشتم منو ببخش این روزا خیلی سرم شلوغه
بازدید : 55 مرتبه | موضوع :
برای
ماهی کوچولوی تُنگ دل من
به چشم برهم زدنی میگذرد
سومین بهار زندگی هامان عزیزم همراه با بهار طبیعت در راه است.

از روزهای سرد و ساکت زمستانی،
از روزهای تنهایی و در خود اندیشیدن
به روزهای پرنشاط و سرسبز بهاری،
به روزهای باور توانایی
و عمل به اندیشهها میرسیم.
اینک کوله بار آموختههای خود را برداشته
و به سوی نور حرکت میکنیم.
بهار در راه است،
زمان نشستن و تعمق در خویش گذشته است،
زمان رفتن است.
به یاد داشته باش
بدون حرکت از معبر زمستان نمیتوان گذشت.
آنان که بی حرکت میمانند،
قلب خویش را
به دستان یخ زده ملکه برفها سپرده
و در زمستان مدفون میشوند.
برخیز زمان رفتن است،
در زمستان ماندن خطاست.
زمستان محل اندیشه و گذر است.
به بهار باید رسید.
برخیز و بر خویش تکیه کن
ناتوانی طریق شیطان است.
برخیز، بهار در راه است.
بازدید : 48 مرتبه | موضوع :

یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه نگهی تشنه و دیوانۀ عشق
احساسی وصف ناپذیر تمام وجودم را دربر می گیرد هنگامیکه فقط فکر حضور یک همسفر آسمانی در کنارم، از ذهن می گذرد. اینکه تا دیروز بر زمین قدم زنی و از فردا همین زمین به لطف حضور رویایی یک فرشته، دیگر تاب تحمل قدم هایت را نداشته باشد، شوری در دل برپا می کند.
آری صحبت از احساس ناب و بی همتای قلبت، دو بالی به وسعت عشق به من بخشیده تا مرا توان پرواز در اوج آسمان دلت را که نسیم صداقت در آن گونه ها و صورت را به آرامی نوازش می کند، باشد. سخن از آسمانی ست که چیزی جز عطر عشق در آن نیست، چیزی جز یک احساس بکر و آرام در آن جای ندارد. و امروز من به این همراهی می بالم. اینکه تو هستی، من هستم و دریایی بیکران از عاشقانه های همیشه صادق پیش روی ماست.
ای تو که در اوج ملکوتی آسمان، جای پایت راه و نماست. خداوند تو را از آسمان برای زیبا کردن زندگی و اثبات حاکمیت مطلق عشق بر سرزمین دل من فرستاد. تمامش با گرمی نوازش دستان مهربانت سبز خواهد شد. این نعمت خداست در راه سفرهای این کره خاکی برای من تا با شادی و طروات در این لحظات، بی وقفه در سکوتی مملو از عاطفه فریاد می زنم:

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق، آئین کبوتر داشتن
هفت روز دیگر به تولد گل پسرم مونده خدایا به خاطر این نعمت سپاس
![]()
بازدید : 53 مرتبه | موضوع :
قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست با شکوه ترین روز دنیا تولد توست
پس برایمان بمان و بدان که عاشقانه دوستت داریم.
در ٢٦اسفند ١٣٨٨ دنيا صداي گريه کودکي را شنيد
که امروز تنها بهانه براي خنديدن ما است . . .
اینروز را با هم لبخند ميزنيم ... 
دقیقاً ١٠روز دیگرسالروزتولد یگانه پسردلبندمون هامان است
هامان جان افسانه ها می گویند که خوشبخت ترین انسان روی زمین را می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت با چشمانی بسته! من تورا سوار بر آن اسب دیده ام چشم هایت را باز کن تا باور کنی که بهترینی



بازدید : 53 مرتبه | موضوع :
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود
یه کوه بزرگ بود... از همونا که گاهی وقتا از سرشون دود و آتیش بیرون میاد... کوه آتشفشان. توی این کوه یه تیکه سنگ کوچولو بود که همیشه فکر می کرد خیلی خیلی تنهاس و هیچ دوستی نداره... با سنگهای بزرگ و گنده ی کوه نمی تونست دوست بشه آخه از اونا می ترسید.
پایین کوه تو یه جای بزرگ و سبز، دو تا گل بودن که خیلی همدیگه رو دوست داشتن و صمیمی بودن... اونا همیشه با هم بازی می کردن، بازی های قشنگ قشنگ... مواظب همدیگه بودن، وقت خواب برای هم لالایی می خوندن و خیلی خوشحال بودن که پیش همدیگه هستن تا اینکه یه شب تاریک...
یه شب تاریک، باد خیلی قوی و زورداری اومد و ساقه ی یکی از گلها رو شکست! گلِ دیگه خیلی غصه خورد، یه عالمه گریه کرد ولی فایده ای نداشت... دوستش یواش یواش پژمرده شد، بعدش هم خشک شد و مرد!... از اون روز به بعد گل هم تنها شد و دیگه خوشحال نبود. کسی براش لالایی نمی خوند و هیچکس باهاش بازی نمی کرد... خیلی دلش برای دوستش تنگ شده بود.
بازم یه شب دیگه شد و این بار زمین خیلی محکم تکون خورد... کوه بزرگ عصبانی شده بود و از دهنش اتیش بیرون می ریخت! ولی همراه دود و اتیش تیکه سنگ کوچولوی تنها هم به بیرون پرت شد و چون خدا دوست نداشت که اون و گل زیبا هیچکدوم تنها و غصه دار بمونن، سنگ رو پیش گل انداخت! سنگ که به زمین خورد، دردش گرفت و بلند گفت: " آخ"
گل تنها از این صدا چشماشو باز کرد و سنگو دید و پرسید: "چی شده؟ چرا گفتی آخ؟"
سنگ با اینکه خیلی سرش درد گرفته بود با دیدن گل و با شنیدن صدای قشنگش خوشحال شد و خندید و به گل گفت: " تو با من دوست می شی؟ من خیلی تنهام... دلم یه دوست مهربون می خواد که باهاش بازی کنم و مواظب هم باشیم. "
گل هم که هنوز دلش برای دوست خشک شده ش تنگ بود، لبخند زد و به سنگ گفت:" منم تنهام و دلم یه دوست می خواد. "
از اون به بعد دیگه هیچکدوم تنها نبودن... هر دو خوشحال شده بودن و خدای مهربون هم از دیدن خوشحالی اونا خندید.

پی نوشت:این داستانک رو برای دوست عزیزم نوشتم تا بدونه بازم به یادش هستم البته اینو بگم ما دوستان خیلی صمیمی بودیم ولی بعد از ازدواجش دیگه رابطمون کلا قطع گردید نمی دونم چرا
بازدید : 56 مرتبه | موضوع :











